محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
985
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
قلمى فرمودهاند كه از حضرت استاد اطبّا قدوهء حكما مير محمد هادى والد ماجد اين كلب استان امير المؤمنين عليه الصلاة و السّلام است از براى خارش تمام بدن خصوص خصيه و قضيب بنهايت نفع است و مكرّر تجربه شده صنعت آن آب انار ترش يك عدد در ظرف مس سرخ به غير قلعى با سركهء انكورى بپزند تا مهرّا شود پس در هاون انداخته كبريت زرد پوست هليلهء زرد توتياى كرمانى مغسول مغز تخم خربزهء بو داده مغز تخم خيارين بو داده مغز تخم كدوى بو داده سنك سبوبه كه آن را بهندى تخم پنوار و چكوند نامند پوست كدوى سوخته حضض مكى از هريك يك مثقال كوفته و بيخته در آن داخل كرده بدسته بمالند پس داخل كرده روغن كل سرخ به قدر حاجت داخل كرده نيكو برهم زنند تا چون مرهم شود در حمام بعد از كيسه مالى بر موضع جرب و حكه بمالند نافع باد [ عصارهء رمّان جهت قروح خبيثه و قرحهء بينى ] عصارهء رمّان جهت قروح خبيثه و قرحهء بينى و كوشت زياده در زخمها و درد كوش مفيد است صنعت آن بكيرند آب انار را با پيه و شحم آن و قدرى عسل داخل كرده بپزند تا غليظ شود و در ظرف چينى نكاه دارند و عند الحاجت به كار برند لعوق رمّان نزلات دماغى و سعال را كه از حرارت باشد نافع بود صنعت آن انار شيرين چندانكه خواهند بفشارند و در ديك سنكى جوش دهند چندانكه نصف بماند پس نصف آن شكر طبرزد اضافه كرده باتش ملايم جوش دهند تا لعوق كردد قليهء آب افشردهء رمان صنعت آن مثل صنعت قلاياى ديكر است [ ماء الرّمانين ] ماء الرّمانين المعصورين با شحم چون نيم رطل آن را تا يك رطل بيست مثقال شكر خام داخل كرده بنوشند اسهال صفرا كند و مقوى معده است و جهت تبهاى صفراوى و يرقان و حكّه و جرب نافع است صنعت آن بكيرند انار ترش و انار شيرين متساوى و همان قسم درست بدست و انگشت دانهاى آن را فشرده نرم نمايند پس سر آن را بهبرند و آب آن را بقوّت تمام بفشارند پس صافى نموده وزن كرده نيم رطل آن را تا يك رطل بحسب حاجت شكر سفيد خام بيست مثقال داخل كرده بكذارند تا شكر حلّ شود صافى نموده بنوشند [ ماء الرّمّان الحلو الامليسى ] ماء الرّمّان الحلو الامليسى نافع است از براى درد سينه و سرفه صنعت آن بكيرند آب انار امليسى و داخل نمايند در آن شكر سفيد و نشاسته و صمغ عربى سوده روغن بادام شيرين نيم كرم نموده بياشامند [ معجون رمانى لى ] معجون رمانى لى يعنى آن قدس سرّه مقوى معده و كبد و هاضم طعام و مشهّى است صنعت آن آب انار ترش قند سفيداب نعناع تازه از هريك يك درم مصطكى رومى سنبل الطّيب قاقلتين از هريك دو درم كوفته و بيخته بان سرشته معجون سازند معجون رمّان ديكر ايضا قدس سرّه كه از آن اقواست صنعت آن آب انار ترش آب انار شيرين از هريك يك اثار آب به شيرين آب به ترش از هريك نيم اثار قند سفيد عسل مصفى از هريك يك اثار مجموع را باتش ملايم بقوام آورده كف آن را كرفته پس بكيرند بسباسه جوزبوا قرنفل دارچينى از هريك يك درم مصطكى رومى سنبل الطيب طباشير سفيد از هريك يك و نيم درم عود هندى غرقى خام پوست بيرون پسته پوست زرد اترج قاقلتين از هريك دو درم ادويه را كوفته و بيخته بان سرشته على الرسم معجون سازند باب الرّاء مع الواو رواصير بفتح را و واو و الف و كسر صاد مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و راى مهمله در اخر به فارسى بورانى نامند و آن را از بقول تازه كه در آب طبخ دهند و با روغن بريان كنند و ترشيها مانند سركه و يا آب غوره و يا آب سماق و يا سيب ترش و يا ريباس و يا امثال اينها و يا ماست و يا كشك سائيده داخل كنند و تناول نمايند و بعضى ادويهء حارهء مناسبه به قدر حاجت اضافه مينمايند طبيعت آن بحسب بقول و ترشيها و غيرها مختلف مىباشد در برودت و رطوبت و ميل بحرارت و تمامى انها ملطف و مبرد مطفى حرارت و تشنكى و صفرا و خون و مناسب امزجهء محرورين و زمان و اوقات كرم و متخذ از بقول و حموضات مليّنه مليّن طبع و از قابضه قابض و مهيج امراض رحم روشنائى بدانكه اصل روشنائى روسنائى بوده براى مهمله و واو و سين و ياى مثناة تحتانيّه و نون و الف و همزه و يا كه بشين معجمه و نون و الف و همزه و يا شهرت يافته [ روشنائى ظفره و جرب و سبل و دمعه و تاريكى چشم را مفيد باشد ] روشنائى ظفره و جرب و سبل و دمعه و تاريكى چشم را مفيد باشد و بعد از بريدن ظفره سبل به جهت تحليل بقيهء مادّه و قبل از بريدن اكر رقيق باشد سود دهد صنعت آن شادنج عدسى مغسول مس سوخته اقليمياى نقره نمك هندى بورهء ارمنى زنكار دارفلفل از هريك چهار درم فلفل سفيد فلفل سياه كف دريا از هريك هفت درم صبر سقوطرى سنبل هندى قرنفل از هريك چهار درم املهء منقى زنجبيل از هريك دو درم زعفران نوشادر از هريك يك درم و نيم كوفته بحرير بيخته هريك را وزن نموده مخلوط كرده به كار برند عدد ادويه هفده است روشنائى ديكر جرب و انتشار و سعت ثقبه و نزول آب را مفيد است صنعت آن توتياى هندى دو درم اقليمياى ذهبى سه درم سرمهء اصفهانى ساذج هندى از هريك يك درم زعفران مرواريد ناسفته از هريك دو درم كافور قيصورى مشك تبتى خالص از هريك يك دانك بدستور كحل سازند روشنائى اصفر جنين كويد كه تاريكى چشم را سود دارد و بياض ببرد و دمعه را بازدارد صنعت آن شياف ماميثا ماميران چينى فلفل ساذج هندى از هريك يك مثقال دارفلفل مر صافى زعفران افيون درمنهء تركى زنجبيل از هريك نيم مثقال شادنج عدسى مغسول ده درم مجموع كوفته بحرير بيخته بوقت حاجت در چشم كشند باب الرّاء مع الياء المثناة التحتانية ريباس معروف و مشهور است بهترين آن ساقهاى قوى باليده بىريشه شاداب نازكست بيخ آن ريوند است چنانچه ذكر يافت در دويّم سرد و خشك و لطيف و با قوت قابضهء معده و احشا و جكر حارّ را نافع و مفرّح و قاطع قى و تشنكى و غثيان و مسكن حدت صفرا و خون جهت رفع مستى و خمار و بواسير و طاعون و و با و خفقان و وسواس و اسهال حار و يرقان و تبهاى حاره و تحريك اشتها و منع بروز دمل و اكتحال بان جهت تقويت باصره و بياض و با آرد جو جهت حمره و باد سرخ و نمله نافع و مضر سينه و باه و مجفف اعضا و مورث قولنج در مبرودين و مصلحش شربت عود و انيسون و عسل و قدر شربت از آب آن تا سى درم و بدلش ترشى ترنج و آبغوره است و ربّ ريباس قوىتر از آب آن است و شرابش جهت وحشت و جنون و بخارات و احتراقات نافع است ربّ ريباس صنعت آن مثل صنعت رمّان است و مذكور شد [ شراب ريباس ] شراب ريباس مقوى معده و قلب است و صفرا بشكند و دفع خمار كند و حميات صفراوى را نافع باشد و اشتهاى طعام اورد و تشنكى بنشاند و قى و اسهال صفراوى باز دارد صنعت آن بكيرند ريباس قلم رسيده بالغ و بكارد چوبى سر و دنبال آن را جدا كنند و در هاون سنكى بدستهء سنكى بكوبند و آب آن را بكيرند و بكرباس صافى نموده در ديك سنكى كرده چند جوش دهند و كف آن را بكيرند پس فرود آورده بكذارند تا تهنشين شود پس صافى آن را بكيرند چنان كه درد داخل نشود و در هر يكمن از آن آب يكمن قند سفيد داخل كرده در ديك سنكى باتش ملايم بهپزند تا بقوام آيد نكاه دارند و اولى آنست كه در هر سه من از آب ريباس يكمن قند سفيد داخل كرده بقوام اورند بلكه سزاوار آنست كه همچنين باشد و شراب را سرد كرده در شيشه نكاه دارند و بعد از غذا بسه ساعت دو مثقال آن را چهل مثقال آب داخل كرده بياشامند هم بعد از غذاى چاشت و هم بعد از غذاى شب كه بعون اللّه تعالى نافع است كتاب الزاء المعجمة باب الزاء مع الباء الموحدة زباد بدانكه زباد نوعى از عطريّات سياه مائل بسرخى سائل است كه از بلاد حبشه و اقاصى هند از نوع حيوانى خاص كيرند مشهور بزبا و به فارسى كربه زباد نامند و آن حيوان قريب بجثهء سك با خطوط سياه است و چون حركت بسيار دهند آن را از ما بين دو ران آن از عضوى شبيه به پستان ابى برمىآيد در غايت